حکمرانی بازار یکی از الگوهای رایج در نظامهای اقتصادی و سیاسی معاصر است که بر مبانی فلسفی مشخصی استوار است. این الگو، با تأکید بر نئولیبرالیسم، فردگرایی، تجربهگرایی اقتصادی و پوزیتیویسم ابزارگرایانه، به کاهش نقش دولت در تنظیم امور اقتصادی و گسترش آزادی عمل در بازار معتقد است.پژوهش حاضر با رویکرد تحلیلی-انتقادی از روش تحلیل محتوای فلسفی برای استخراج مبانی فلسفی حکمرانی بازار استفاده میکند و سپس به بررسی انتقادی مبانی هستیشناختی، انسانشناختی، معرفتشناختی و روششناختی آن میپردازد. یافتهها نشان میدهد که این الگو، علیرغم افزایش کارایی اقتصادی و تشویق رقابت، موجب تشدید نابرابریهای اجتماعی، کاهش عدالت اقتصادی و تضعیف مسئولیتپذیری اخلاقی شده است. از منظر هستیشناختی، تأکید بر نئولیبرالیسم و خودتنظیمی بازار منجر به تعمیق شکافهای اقتصادی گردیده است. در سطح انسانشناسی، این الگو انسان را صرفاً به عنوان کنشگری عقلانی و خودمحور در نظر میگیرد که موجب نادیدهگرفتن ابعاد اجتماعی، اخلاقی و معنوی او میشود. در حوزه معرفتشناسی، وابستگی به تجربهگرایی و پراگماتیسم اقتصادی، تحلیلهای اقتصادی را به دادههای کمی محدود ساخته و ابعاد فرهنگی و اجتماعی را به حاشیه رانده است. در نهایت، روششناسی مبتنی بر پوزیتیویسم ابزارگرایانه، امکان درک پویاییهای اجتماعی و پیچیدگیهای حکمرانی را کاهش داده و کارآمدی آن را در مواجهه با بحرانهای کلان اجتماعی و اقتصادی زیر سؤال برده است. نتایج این پژوهش نشان میدهد که حکمرانی بازار نیازمند بازنگری در مبانی فلسفی خود است و به جای تأکید بر منطق بازار، باید از رویکردی چندبعدی بهره گیرد که علاوه بر حفظ کارآمدی اقتصادی، عدالت اجتماعی و پایداری فرهنگی را نیز تضمین کند.